شمس الدين حافظ

522

سفينه حافظ ( فارسى )

بگشاى تير مژگان و بريز خون حافظ * كه چنان كشنده‌اى را نكند كس انتقامى [ 429 صوفى بيا كه شد قدح لاله پر ز مى ] 63 شماره مسلسل 674 صوفى بيا كه شد قدح لاله پر ز مى * طامات « 1 » تا به چند و خرافات تا بكى بگذر ز كبر و ناز كه ديدست روزگار * چين قباى قيصر و طرف كلاه كى « 2 » هشيار شو كه مرغ سحر مست گشت هان * بيدار شو كه خواب عدم در پى است هى خوش نازكانه مىچمى « 3 » اى شاخ نوبهار * كاشفتگى مبادت از آشوب باد دى بر مهر چرخ و شيوهء او اعتماد نيست * اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكر وى فردا شراب كوثر و حور از براى ماست * و امروز نيز دلبر مه‌روى و جام مى باد صبا ز عهد صبى « 4 » ياد مىدهد * جان داروئى كه غم ببرد درده اى صبى « 5 » در ده به ياد حاتم طى جام يك‌منى * تا نامهء سياه بخيلان كنيم طى زان مى كه داد حسن و لطافت بارغوان * بيرون فكند لطف مزاج از رخش بخوى بشنو كه مطربان چمن راست كرده‌اند * آهنگ چنگ و بر بط و طنبور و ناى و نى مسند بباغ بركه به خدمت چو بندگان * استاده است سرو و كمر بسته است نى اشياء روزگار بمى ساز در گرو * كز مرد راه بازنماندست هيچ شى حافظ حديث سحر فريب خوشت رسيد * تا حد چين و شام و به اقصاى روم ورى « 6 » [ 471 ز دلبرم كه رساند نوازش قلمى ] 64 شماره مسلسل 675 ز دلبرم كه رساند نوازش قلمى * كجاست پيك صبا گو بيا بكن كرمى دلم گرفت ز سالوس « 7 » و طبل زير گليم « 8 » * به آنكه بر در ميخانه بركشم علمى

--> ( 1 ) حرفهاى ياوه و بيهوده ( 2 ) قيصر لقب پادشاهان روم و كى به شاهنشاهان ايران اطلاق مىشده است ( 3 ) از چميدن بمعنى خراميدن ، راه رفتن بناز ( 4 ) بكسر ص ايام كودكى و نادانى و صباء هم گفته‌اند بفتح ص ( 5 ) صبى بضم صاد و فتح با بمعنى كودك خردسال و ضمنا در بعضى نسخ بعد از اين بيت بيت ذيل آمده است : حشمت مبين و سلطنت گل كه بسپرد - فراش با دهر ورقش را به زير پى در سودى بجاى بسپرد ، گسترد آمده و مثل اينكه بهتر است ( 6 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « تا حد مصر و چين و به اطراف روم ورى » ( 7 ) سالوس بمعنى ريا و دوروئى ( 8 ) طبل زير گليم زدن يعنى كار بزرگى را پنهانى انجام دادن